☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۲۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد — هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد

هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را — که عشق تو به جهان پر و بال بازگشاد

در آرزوی صباح جمال تو عمری — جهان پیر همی‌خواند هر سحر اوراد

برادری بنمودی شهنشهی کردی — چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد

شنیده‌ایم که یوسف نخفت شب ده سال — برادران را از حق بخواست آن شه زاد

که ای خدای اگر عفوشان کنی کردی — وگر نه درفکنم صد فغان در این بنیاد

مگیر یا رب از ایشان که بس پشیمانند — از آن گناه کز ایشان به ناگهان افتاد

دو پای یوسف آماس کرد از شبخیز — به درد آمد چشمش ز گریه و فریاد

غریو در ملکوت و فرشتگان افتاد — که بهر لطف بجوشید و بندها بگشاد

رسید چارده خلعت که هر چهارده تان — پیمبرید و رسولید و سرور عباد

چنین بود شب و روز اجتهاد پیران را — که خلق را برهانند از عذاب و فساد

کنند کار کسی را تمام و برگذرند — که جز خدای نداند زهی کریم و جواد

چو خضر سوی بحار ایلیاس در خشکی — برای گم شدگان می‌کنند استمداد

دهند گنج روان و برند رنج روان — دهند خلعت اطلس برون کنند لباد

بس است باقی این را بگویمت فردا — شب ار چه ماه بود نیست بی‌ظلام و سواد

← Önceki 929 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı