☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب چهارم در فواید خاموشی › حکایت شمارهٔ ۱۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خطیبی کَریه‌الصّوت خود را خوش‌آواز پنداشتی و فریادِ بیهده برداشتی. گفتی نَعیبِ غُرابَ‌الْبَیْن در پردهٔ اَلحانِ اوست، یا آیتِ «اِنَّ اَنْکَرَ الْاَصْواتِ» در شأنِ او. — اِذا نَهَقَ الْخَطیبُ اَبُوالْفَوارِسْ

لَهُ شَغَبٌ یَهُدُّ اصْطَخْرَ فٰارِسْ — مردمِ قَرْیه به علّتِ جاهی که داشت، بَلیّتش می‌کشیدند و اذیّتش را مصلحت نمی‌دیدند. تا یکی از خُطبایِ آن اقلیم که با او عِداوتی نهانی داشت، باری به پرسش آمده بودش؛ گفت: تو را خوابی دیده‌ام، خیر باد. گفتا: چه دیدی؟ گفت: چنان دیدمی که تو را آواز خوش بود و مردمان از اَنْفاسِ تو در راحت.

خطیب اندر این لَختی بیندیشید و گفت: این مبارک خواب است که دیدی که مرا بر عیب خود واقف گردانیدی. معلوم شد که آوازِ ناخوش دارم و خلق از بلند خواندنِ من در رنج. توبه کردم کز این پس خطبه نگویم مگر به آهستگی. — از صحبت دوستی برنجم

کاخلاق بَدَم، حَسَن نماید — عیبم هنر و کمال بیند

خارم گل و یاسمن نماید — کو دشمنِ شوخ‌چشم ناپاک

تا عیبِ مرا به من نماید؟

← Önceki 131 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı