☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب پنجم در عشق و جوانی › حکایت شمارهٔ ۱۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی را زنی صاحب جمالِ جوان درگذشت و مادرزن فرتوت به علّتِ کابین در خانه مُتَمَکِّن بماند و مرد از مُحاورتِ او به جان رنجیدی و از مجاورتِ او چاره ندیدی، تا گروهی آشنایان به پرسیدن آمدندش. — یکی گفتا: چگونه‌ای در مفارقتِ یارِ عزیز؟

گفت: نادیدنِ زن بر من چنان دشخوار نیست که دیدنِ مادرزن. — گل به تاراج رفت و خار بماند

گنج برداشتند و مار بماند — دیده بر تارکِ سَنان دیدن

خوشتر از رویِ دشمنان دیدن — واجب است از هزار دوست برید

تا یکی دشمنت نباید دید

← Önceki 148 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı