☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب پنجم در عشق و جوانی › حکایت شمارهٔ ۱۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

رفیقی داشتم که سالها با هم سفر کرده بودیم و نمک خورده و بی کران حقوقِ صحبت ثابت شده، آخر به سببِ نفعی اندک، آزارِ خاطرِ من روا داشت و دوستی سپری شد و با این همه از هر دو طرف دلبستگی بود که شنیدم روزی دو بیت از سخنان من در مجمعی همی‌گفتند: — نگارِ من چو در آید به خندهٔ نمکین

نمک زیاده کند بر جراحتِ ریشان — چه بودی ار سرِ زلفش به دستم افتادی

چو آستینِ کریمان به دستِ درویشان — طایفهٔ درویشان بر لطفِ این سخن نه، که بر حسنِ سیرتِ خویش آفرین بردند و او هم در این جمله مبالغه کرده بود و بر فوتِ صحبتِ قدیم تأسّف خورده و به خطایِ خویش اعتراف نموده. معلوم کردم که از طرفِ او هم رغبتی هست؛ این بیتها فرستادم و صلح کردیم:

نه ما را در میان عهد و وفا بود؟ — جفا کردیّ و بدعهدی نمودی

به یک بار از جهان دل در تو بستم — ندانستم که برگردی به زودی

هنوزت گر سرِ صلح است باز آی — کز آن مقبول‌تر باشی که بودی

← Önceki 147 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı