☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب ششم در ضعف و پیری › حکایت شمارهٔ ۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی. — شبی حکایت کرد: مرا به عمر خویش به جز این فرزند نبوده است. درختی در این وادی زیارتگاه است که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند. شب‌های دراز در آن پای درخت بر حق بنالیده‌ام تا مرا این فرزند بخشیده است.

شنیدم که پسر با رفیقان آهسته همی گفت: چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی و پدر بمردی. — خواجه شادی‌کنان که پسرم عاقل است و پسر طعنه‌زنان که پدرم فرتوت.

سالها بر تو بگذرد که گذار — نکنی سوی تربت پدرت

تو به جای پدر چه کردی خیر؟ — تا همان چشم داری از پسرت

← Önceki 157 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı