☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب ششم در ضعف و پیری › حکایت شمارهٔ ۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوه‌ای سست مانده. — پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی‌آمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟

گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟! — گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفته‌اند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.

ای که مشتاق منزلی مشتاب — پند من کار بند و صبر آموز

اسب تازی دو تگ رود به شتاب — و اشتر آهسته می‌رود شب و روز

← Önceki 158 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı