گلستان › باب هفتم در تأثیر تربیت › حکایت شمارهٔ ۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
حکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند. — سخت است پس از جاه تَحَکُّم بردن
خو کرده به ناز، جور مردم بردن — وقتی افتاد فتنهای در شام
هر کس از گوشهای فرا رفتند — روستازادگان دانشمند
به وزیریّ پادشا رفتند — پسران وزیر ناقصعقل
به گدایی به روستا رفتند