☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب اول در سیرت پادشاهان › حکایت شمارهٔ ۲۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی از وزرا پیش ذوالنّون مصری رفت و همّت خواست؛ که روز و شب به خدمتِ سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را، عَزَّ وَ جَلَّ، چنین پرستیدمی که تو سلطان را، از جملهٔ صِدّیقان بودمی. — گر نه اومید و بیمِ راحت و رنج

پایِ درویش بر فلک بودی — ور وزیر از خدا بترسیدی

هم چنان کز مَلِک، مَلَک بودی

← Önceki 31 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı