☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب دوم در اخلاق درویشان › حکایت شمارهٔ ۱۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در جامع بَعْلَبَکَّ وقتی کلمه‌ای همی‌گفتم به طریقِ وعظ با جماعتی افسرده، دل مرده، ره از عالمِ صورت به عالمِ معنی نبرده. — دیدم که نفسم در نمی‌گیرد و آتشم در هیزمِ تر اثر نمی‌کند.

دریغ آمدم تربیتِ سُتوران و آینه‌داری در محلّتِ کوران. ولیکن دَرِ معنی باز بود و سلسلهٔ سخن دراز. — در معانیِ این آیت که: «و نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ». سخن به جایی رسانیده که گفتم:

دوست نزدیکتر از من به من است — وینت مشکل که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت؟: که او — در کنارِ من و من مهجورم

من از شرابِ این سخن مست و فُضالهٔ قَدَح در دست، که رونده‌ای بر کنارِ مجلس گذر کرد و دورِ آخر در او اثر کرد و نعره‌ای زد که دیگران به موافقتِ او در خروش آمدند و خامانِ مجلس به جوش. — گفتم: ای سُبْحانَ اللهِ! دُورانِ باخبر در حضور و نزدیکانِ بی‌بَصَر دور!

فهمِ سخن چون نکند مُستمِع — قوّتِ طبع از متکلّم مجوی

فُسْحَتِ میدانِ ارادت بیار — تا بزند مردِ سخنگوی، گوی

← Önceki 54 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı