☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب دوم در اخلاق درویشان › حکایت شمارهٔ ۲۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنارِ بیشه‌ای خفته. — شوریده‌ای که در آن سفر همراهِ ما بود نعره‌ای برآورد و راهِ بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت.

چون روز شد، گفتمش: آن چه حالت بود؟ — گفت: بلبلان را دیدم که به نالش در آمده بودند از درخت، و کبکان از کوه و غوکان در آب و بَهایم از بیشه؛

اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خُفته. — دوش مرغی به صبح می‌نالید

عقل و صبرم ببُرد و طاقت و هوش — یکی از دوستان مخلِص را

مگر آواز من رسید به گوش — گفت باور نداشتم که تو را

بانگِ مرغی چنین کند مدهوش — گفتم: این شرطِ آدمیّت نیست

مرغْ تسبیح‌گوی و من خاموش

← Önceki 69 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı