☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب دوم در اخلاق درویشان › حکایت شمارهٔ ۲۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

وقتی در سفر حجاز طایفه‌ای جوانانِ صاحبدل هم‌دمِ من بودند و هم‌قدم؛ — وقت‌ها زمزمه‌ای بکردندی و بیتی محقّقانه بگفتندی و عابدی در سَبیل، منکِر حالِ درویشان بود و بی‌خبر از دردِ ایشان.

تا برسیدیم به خیلِ بنی‌هلال؛ کودکی سیاه از حَّیِ عرب به در آمد و آوازی بر آورد که مرغ از هوا در آورد! — اشتر عابد را دیدم که به رقص اندر آمد و عابد را بینداخت و برفت.

گفتم: ای شیخ! در حیوانی اثر کرد و تو را همچنان تفاوت نمی‌کند! — دانی چه گفت مرا آن‌بلبل سحری؟

تو خود چه آدمیی کز عشق بی خبری؟ — اشتر به شعرِ عرب در حالت است و طرب

گر ذوق نیست تو را، کژطبع‌جانوری — وَ عِنْدَ هُبُوبِ النّاشِراتِ عَلَی الْحِمیٰ

تَمیلُ غُصُونُ الْبانِ لا الْحَجَرُ الصَّلْدُ — به ذکرش هر چه بینی در خروش‌است

دلی داند در این‌معنی که گوش‌است — نه بلبل بر گلش تسبیح‌خوانی‌است،

که هر خاری به تسبیحش زبانی‌است

← Önceki 70 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı