گلستان › باب دوم در اخلاق درویشان › حکایت شمارهٔ ۳۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید. — شکم زندانِ باد است ای خردمند
ندارد هیچ عاقل باد در بند — چو باد اندر شکم پیچد فرو هل
که باد اندر شکم بار است بر دل — حریفِ تُرُشرویِ ناسازگار،
چو خواهد شدن، دست پیشش مدار