غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۶۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم — همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند — تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای — ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
پیرِ مُغان ز توبهٔ ما گر ملول شد — گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
کار از تو میرود، مددی ای دلیلِ راه — کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
چون لاله، مِی مبین و قَدَح در میانِ کار — این داغ بین که بر دلِ خونین نهادهایم
گفتی که «حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟!» — نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ سادهایم