☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست — وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست

هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم — دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست

می‌رفت خیالِ تو ز چشمِ من و می‌گفت — هیهات از این گوشه که معمور نماندست

وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همی‌داشت — از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید — دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست

صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن — چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟

در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است — گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست

حافظ، ز غم از گریه نپرداخت به خنده — ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست

← Önceki 38 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı