☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۹۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز در در آ و شبستان ما منور کن — هوای مجلس روحانیان معطر کن

اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز — پیاله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن

به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جان — بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن

ستاره شب هجران نمی‌فشاند نور — به بام قصر برآ و چراغ مه بر کن

بگو به خازن جنت که خاک این مجلس — به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن

از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم — به یک کرشمه صوفی‌وشم قلندر کن

چو شاهدان چمن زیردست حسن تواَند — کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن

فضول نفس حکایت بسی کند ساقی — تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن

حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال — بیا و خرگه خورشید را منور کن

طمع به قند وصال تو حد ما نبود — حوالتم به لب لعل همچو شکر کن

لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده — بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن

پس از ملازمت عیش و عشق مه‌رویان — ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

← Önceki 397 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı