غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۲۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه — مرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه
خِرد که قید مجانین عشق میفرمود — به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت، چه شد؟ — هزار جان گرامی فدای جانانه
منِ رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش — نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه
چه نقشها که برانگیختیم و سود نداشت — فسون ما بر او گشته است افسانه
بر آتش رخ زیبای او به جای سپند — به غیر خال سیاهش که دید به دانه؟
به مژده، جان به صبا داد شمع در نفسی — ز شمع روی تواَش چون رسید پروانه
مرا به دور لب دوست هست پیمانی — که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز — فتاد در سر حافظ هوای میخانه