☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۳۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می — به آب زندگانی برده‌ام پی

نه رازش می‌توانم گفت با کس — نه کس را می‌توانم دید با وی

لبش می‌بوسد و خون می‌خورد جام — رخش می‌بیند و گل می‌کند خوی

بده جام می و از جم مکن یاد — که می‌داند که جم کی بود و کی کی؟

بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب! — رگش بخراش تا بخروشم از وی

گل از خلوت به باغ آورد مسند — بساط زهد همچون غنچه کن طی

چو چشمش مست را مخمور مگذار — به یاد لعلش ای ساقی بده می

نجوید جان از آن قالب جدایی — که باشد خونِ جامش در رگ و پی

زبانت درکِش ای حافظ زمانی — حدیث بی‌زبانان بشنو از نی

← Önceki 431 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı