☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۵۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز کوی یار می‌آید نسیمِ بادِ نوروزی — از این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری، خدا را صرفِ عشرت کن — که قارون را غلط‌ها داد، سودای زراندوزی

ز جام گل، دگر بلبل، چنان مستِ میِ لعل است — که زد بر چرخ فیروزه صفیرِ تختِ فیروزی

به صحرا رو که از دامن، غبارِ غم بیَفشانی — به گلزار آی کز بلبل، غزل گفتن بیاموزی

چو امکانِ خُلود ای دل! در این فیروزه‌ایوان نیست — مجال عیش فرصت دان، به فیروزی و بهروزی

طریق کام‌بخشی چیست؟ ترکِ کامِ خود کردن — کلاهِ سروری آن است، کز این ترک بر دوزی

سخن در پرده می‌گویم، چو گل از غنچه بیرون آی — که بیش از پنج روزی نیست، حکمِ میرِ نوروزی

ندانم نوحهٔ قمری، به طرْف جویباران چیست — مگر او نیز همچون من، غمی دارد شبان‌روزی؟

مِیی دارم چو جان، صافی و صوفی می‌کند عیبش — خدایا هیچ عاقل را، مبادا بختِ بد، روزی

جدا شد یار شیرینت، کنون تنها نشین ای شمع! — که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

به عُجْبِ علم نتوان شد، ز اسباب طرب محروم — بیا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی

مِی اندر مجلسِ آصف، به نوروزِ جلالی نوش — که بخشد جرعهٔ جامت، جهان را سازِ نوروزی

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه توران‌شاه — ز مدح آصفی خواهد، جهان عیدی و نوروزی

جنابش پارسایان راست، محراب دل و دیده — جبینش صبح‌خیزان راست، روز فتح و فیروزی

← Önceki 454 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı