☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۹۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی — خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی

دل که آیینه شاهی‌ست غباری دارد — از خدا می‌طلبم صحبت روشن‌رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده‌فروش — که دگَر مِی نخورم بی‌ رخِ بزم‌آرایی

نرگس اَر لاف زد از شیوه چشمِ تو مَرَنج — نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرحِ این قصه مگر شمع بَرآرَد به زبان — وَرنَه پروانه ندارد به سخن، پروایی

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر — در کنارم بنشانند سَهی‌بالایی

کشتی باده بیاور که مرا بی‌ رخِ دوست — گشت هر گوشه چشم از غمِ دل، دریایی

سخن غیر مگو با منِ معشوقه‌پرست — کَز وِی و جامِ مِی‌ام نیست به کَس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت — بر درِ میکده‌ای، با دَف و نِی، ترسایی

«گر مسلمانی از این است که حافظ دارد — آه اگر از پی امروز بُوَد فردایی»

← Önceki 490 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı