☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است — ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است

به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت — ز جامِ غم، می لعلی که می‌خورم خون است

ز مشرقِ سرِ کو آفتابِ طلعتِ تو — اگر طلوع کند، طالعم همایون است

حکایتِ لبِ شیرین، کلام فرهاد است — شِکَنجِ طُرِّهٔ لیلی مقام مجنون است

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است — سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

ز دورِ باده به جان، راحتی رسان ساقی — که رنجِ خاطرم از جورِ دورِ گردون است

از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز — کنارِ دامنِ من همچو رودِ جیحون است

چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟ — به اختیار، که از اختیار بیرون است

ز بیخودی طلبِ یار می‌کند حافظ — چو مفلسی که طلبکارِ گنجِ قارون است

← Önceki 54 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı