☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

زآن یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایت — گر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این حکایت

بی‌مزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم — یا رب! مباد کس را، مخدومِ بی‌عنایت

رندانِ تشنه‌لب را، آبی نمی‌دهد کس — گویی ولی‌شناسان، رفتند از این ولایت

در زلفِ چون کمندش، ای دل! مپیچ کآن جا — سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت

چشمت به غمزه ما را، خون خورد و می‌پسندی — جانا! روا نباشد، خون‌ریز را حمایت

در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود — از گوشه‌ای برون آی، ای کوکبِ هدایت

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود — زِنهار از این بیابان، وین راهِ بی‌نهایت

ای آفتابِ خوبان! می‌جوشد اندرونم — یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت

این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟ — کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم — جور از حبیب خوش‌تر، کز مُدَّعی رعایت

عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ — قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت

← Önceki 94 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı