☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هشتم › (۱۳) حکایت موسی علیه السلام در کوه طور با ابلیس

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شبی موسی مگر می‌رفت بر طور — به پیش او رسید ابلیس از دور

چنین گفت آن لعین را کای همه دم — چرا سجده نکردی پیش آدم

لعینش گفت ای مقبولِ حضرت — شدم بی‌علّتی مردودِ قدرت

اگر بودی بر آن سجده مرا راه — کلیمی بودمی همچون تو آنگاه

ولی چون حق تعالی این چنین خواست — چه کژ گویم نیامد این چنین راست

کلیمش گفت ای افتاده در بند — بود هرگز ترا یاد خداوند

لعینش گفت چون من مهربانی — فراموشش کند هرگز زمانی

که همچو نانک او را کینهٔ نیست — مرا مهرش درون سینهٔ نیست

بلعنت گرچه از درگاه دورست — ولی از قولِ موسی در حضورست

اگرچه کرد لعنت دلفروزش — ازان لعنت زیادت گشت سوزش

چو شیطان این چنین گرمست د رراه — تو چونی ای پسر در عشقِ دلخواه

اگر تو جادوئی می‌خواهی امروز — بلعنت شاد شو ورنه بیاموز

ببین تا چند گه هاروت و ماروت — بمانده سرنگون بی آب و بی قوت

در آن چاهند دل پر خون و محبوس — شده از روزگار خویش مأیوس

چو ایشانند اُستاد زمانه — شده در جادوئی هر دو یگانه

چو نتوانند کردن خویش آزاد — کسی زان علم هرگز کی شود شاد

اگر تو جادوئی داری جهانی — عصائی بس نهنگش در زمانی

چو چندان سِخر گم شد در عصائی — نگردد گم درو جز ناسزائی

ترا در سینه شیطانیست پیوست — که گردد ز آرزوی جادوئی مست

اگر شیطان تو گردد مسلمان — شود سحر تو فقه و کفر ایمان

ز اهل خلد گردی جاودانه — کند شیطان سجودت بی بهانه

بیان کردم کنون سحر حلالت — کزین سحرست جاویدان کمالت

چو گِرد این چنین سحری توان گشت — چنین باید شدن نه آنچنان گشت

← Önceki 108 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı