☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هشتم › (۱۲) حکایت شبلی رحمة الله علیه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو شبلی را زیادت گشت شورَش — فرو بستند در قیدی به زورش

گروهی پیشِ او رفتند ناگاه — به نظاره باِستادند در راه

به ایشان گفت شبلیِ سخن‌ساز — که چه قومید‌؟ بر گویید هین راز

همه گفتند خیلِ دوستانیم — که ره جز دوستیِ تو ندانیم

چو بشنید این سخن شبلی ز یاران — بر ایشان کرد حالی سنگ‌باران

همه یاران او چون سنگ دیدند — ز بیمِ سنگ از پیشش رمیدند

زبان بُگشاد شبلی گفت آنگاه — که ای جمله به هم کذّاب و گمراه

چو لاف از دوستی‌تان بود با من — نبودید ای خسیسان پاک‌دامن

که بگریزد ز زخمِ دوست آخر‌؟ — که زخمِ او نه، رحمِ اوست آخر

چو زخمِ دوست دید ابلیس نگریخت — ولی از زخمِ او صد مرهم آمیخت

به جان بپذیر هر زخمی که او زد — که گر او زخم بر جان زد نکو زد

اگر یک ذرّه عشق آمد پدیدار — به صد جان زخم را گردی خریدار

تو پنداری که زخمش رایگان است — هزاران ساله طاعت نرخ آن است

هزاران ساله گرچه طاعتش بود — بهای لعنتِ یک ساعتش بود

قوی شایسته باشی در خدایی — اگر گویند تو ما را نشایی

عزیزا قصّهٔ ابلیس بشنو — زمانی ترک کن‌، تلبیس بشنو

گر این مردی تُرا بودی زمانی — ز تو زنده شدی هر دم جهانی

اگرچه رانده و ملعونِ راه‌ست — همیشه در حضور پادشاه‌ست

چه لعنت می‌کنی او را شب و روز — ازو باری مسلمانی درآموز

← Önceki 107 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı