☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دهم › (۱) حکایت سلطان سنجر با عبّاسۀ طوسی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر یک روز سنجر شاه عالی — بر عبّاسه آمد جای خالی

نیامد کارِ این با کارِ آن راست — چو لختی پیش او بنشست برخاست

کسی گفتش چرا خاموش بودی — نگفتی تو حدیثی نه شنودی

جوابش داد عبّاسه پس آنگاه — که چشمم آن زمان کافتاد بر شاه

جهانی پُر ز شاخ تند دیدم — بدستم داسکی بس کند دیدم

بدان داسک نیارستم درودن — ندیدم چاره جز خاموش بودن

تو گر از جاهِ دنیا شادمانی — ز جاه آخرت محروم مانی

چو گرد تو برآید مال و جاهت — شود مال تو مار و جاه چاهت

دل تو چیست موسی، نفس فرعون — چو طشتی آتشین دنیا بصد لون

اگر جبریل فرماید بود خوش — ز موسی دست آوردن به آتش

ولی گوینده گر فرعون باشد — عذاب آتش صد لون باشد

که گر در طاعتی کردی گناهی — بود هر عضوِ تو بر تو گواهی

نه کفر آنجا و نه ایمانت باشد — کز اینجا آنچه بُردی آنت باشد

همان دروی که اینجا کشته باشی — همان پوشی که اینجا رشته باشی

ترا آنجا زیان و سود با تو — همان باشد که اینجا بود با تو

نیابی شادی ای درویش آنجا — مگر شادی بری با خویش آنجا

اگر در زهر و گر در نوش میری — تو هم بار خود اندر دوش گیری

چو یک یک ذرّهٔ عالم حجابست — ترا گر ذرّهٔ باشد حسابست

قدم بر جای سرگردان چو پرگار — گران جانی مکن بگذر سبکبار

← Önceki 126 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı