الهی نامه › بخش دهم › (۱۳) مناجاة دیوانه با حق تعالی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بصحرا در یکی دیوانه بودی — که چون دیوانگیش اندر ربودی
بسوی آسمان کردی نگاهی — بدرد دل بگفتی یا الهی
ترا گر دوست داری نیست پیشه — ولی من دوستت دارم همیشه
ترا گرچه بوَد چون من بسی دوست — بجز تو من نمیدارم کسی دوست
چگونه گویمت ای عالم افروز — که یک دم دوستی از من درآموز
چنان میزی، که هر دم صد جهان جمع — ز شوق او چو پروانهست زان شمع
اگرچه نه بعلت میتوان یافت — ولیکن هم بدولت میتوان یافت
اگر یک ذره دولت کارگر شد — به سوی آفتابت راهبر شد