☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش یازدهم › (۱) حکایت آن مرد که در بادیه تجرید می‬کرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بزرگی بود از اصحاب توحید — که شد در بادیه عمری بتجرید

نه با خود دلو و ابریق و رسن داشت — نه آب و زادِ ره با خویشتن داشت

بآخر در ره آمد چون غریبان — نهاده پارهٔ نان در گریبان

گهی بوئیدی آن نان گه گرفتی — گهی چون عاجزان لختی بخفتی

یکی گفتش که چون بودت چنین زیست — چنین بیچاره چون گشتی سبب چیست

ببوی پارهٔ نان هر زمان تو — چنین چون گشتی آخر آنچنان تو

چنین گفت او کزان شیوه بدردم — کفارت می‌کنم آنرا که کردم

که چون تجریدِ من پندار بودست — غرور و غفلتم بسیار بودست

ز من آن جمله دعوی بود دعوی — کنون چون ذرّهٔ در تافت معنی

مرا داد از غرور خویش توبه — کنون هر ساعت افزون بیش توبه

برون حق بچیزی زنده بودن — کجا باشد دلیل بنده بودن

به چیزی دونِ حق گر زنده باشی — بقطع آن چیز را تو بنده باشی

بموئی گر ترا پیوند باشد — هنوزت قدرِ موئی بند باشد

تو می‌باید که کُل برخیزی از پیش — بهر دم می در افزائی تو در خویش

چو می‌دانی که ناکامست مرگت — چرا نبوَد بمرگ خویش برگت

نهٔ سر سبزتر از برگ، برخیز — بلرز وزرد شو وزهم فرو ریز

بدین دَر گر بخواهی اوفتادن — سرافرازیت ازین خواهد گشادن

بدین دَر گر بیفتی چون خرابی — چنان خیزی که گردی آفتابی

← Önceki 142 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı