☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش یازدهم › (۲) حکایت آن دیوانه که تابوتی دید

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی تابوت می‌بردند بر دست — بدید از دور آن دیوانهٔ مست

یکی را گفت این مرده که بوده‌ست — که ناگه شیرِ مرگش در ربوده‌ست

بدو گفتند ای مجنون پُر شور — جوانی بود کُشتی‌گیرِ پُر زور

بدیشان گفت دیوانه که برنا — اگرچه بود در کُشتی توانا

ولیکن می‌ندانست آن جگرسوز — که ناگه با که در کُشتی شد امروز

حریفی بس تواناش اوفتاده‌ست — به قوّت بی محاباش اوفتاده‌ست

چنان در خاکش افکنده‌ست و در خون — که دیگر برنخواهد خاست اکنون

ولی الحمدلله می‌توان کرد — که جائی می‌توان دید این جوانمرد

چو چاره نیسب ز افتادن کسی را — بدین دریا درافتادن بسی را

تو گر اینجا دراُفتی جان نداری — چو در برخاستن ایمان نداری

خوش آمد عالمت افراختی بال — فرو بردی بدین مردار چنگال

تو این ده نه گرفتی نه خریدی — همان انگار کین ده را ندیدی

نیاید هیچ عاقل در جهانی — که بر مردم سر آید در زمانی

چرا جانت به عالم باز بسته‌ست — که این عالم بیک دم باز بسته‌ست

جهان آنست گر تو مردِ آنی — شوی آنجا که هستی آن جهانی

← Önceki 143 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı