☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش یازدهم › (۱۲) حکایت دیوانه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی دیوانهٔ بی پا و سر بود — که هر روزش زهر روزی بتر بود

دلش بگرفته بود از خلق وز خویش — نه از پس هیچ ره بودش نه از پیش

زبان بگشاد کای دانندهٔ راز — چو نیست این آفرینش را سری باز

ترا تا کی ز بُردن و آوریدن — دلت نگرفت یا رب ز آفریدن

مرا گوئی چو رفتی زین جهان تو — نشانی باز ده ما را بجان تو

چو جانم بی‌جهان ماند از جهان باز — کسی جوید نشان از بی‌نشان باز

نمی‌دانم که درمانم چه چیزست — دل من چیست یا جانم چه چیزست

ندارد چاره این بیچارهٔ خویش — زناهمواری هموارهٔ خویش

فرو رفتم بهر کوئی وسوئی — ولی برنامدم از هیچ روئی

بسی گرد جهان برگشته‌ام من — برای این چنین سرگشته‌ام من

ز بستان الستم باز کندند — نگونسارم بدین زندان فکندند

ازان سر گشته و گم کرده راهم — که یک دم برکنار دایه خواهم

از آنجا کامدم بی‌خویش و بی‌کس — اگر آنجا رسم این دولتم بس

اگر آنجا رسم ورنه درین سوز — بسر می‌گردم از حیرت شب و روز

دلم پُر درد و جانم پُر دریغست — که روزم تیره ماهم زیرِ میغست

اگر پایم درین منزل بماند — دلم ناچیز گردد گِل بماند

ز کوری پشت بر اسرار کردیم — بغفلت خرقه را زنّار کردیم

خرد دادیم و خر طبعی خریدیم — ادب دادیم و گستاخی گزیدیم

اگر دل هم درین سودا بماند — تکاپوئی بدست ما بماند

چه سود از عمر چون سودی ندیدیم — وگر دیدیم به بودی ندیدیم

دلا چندم کُشی چندم گدازی — که نه سر می نهی نه می فرازی

چو دردت هست، مردی مرد بنشین — بمردی بر سر این درد بنشین

چو از دردی تو هردم سرنگون تر — مرا تا چند گردانی بخون در

چو شمعم هر زمان بر سر نهی گاز — بدستی دیگرم جلوه دهی باز

اگر از پای افتم گوئیم خیز — وگر در تگ دَوَم گوئی مشو تیز

اگر نزدیک وگر از دور باشم — همی تا من منم مهجور باشم

ندارم از ده و مه دِه نشانی — رهائی دِه مرا زین دِه زمانی

چو بو ایّوب خود را خانهٔ ساز — چو خانه ساختی در نِه بهم باز

که تا ناگاه مهد مصطفائی — شود هم خانهٔ چون تو گدائی

اگر تو کافری ایمانت بخشد — وگر درماندهٔ درمانت بخشد

ترا چون پیر رهبر دستگیرست — مریدی کن که اصل مرد پیرست

چو از حق پیر مرشد مطلق آمد — بعینه کار او کار حق آمد

← Önceki 153 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı