الهی نامه › بخش یازدهم › (۱۱) حکایت اسکندر و کلمات حکیم بر سر او
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چو اسکندر بزاری در زمین خفت — حکیمی بر سر خاکش چنین گفت
که شاها تو سفر بسیار کردی — ولیکن نه چنین کین بار کردی
بسی گِرد جهان گشتی چو افلاک — کنون گشتی تو از گشت جهان پاک
چرا چون میشدی میآمدی تو — چرا میآمدی چون میشدی تو
نه ازگنج آگهی اینجا که هستی — نه آگه تا که آنجا میفرستی
چرا بایست چندین بند آخر — ازین آمد شدن تا چند آخر