☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش دوازدهم › (۱۲) حکایت ابراهیم ادهم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر می‌رفت ابراهیم ادهم — براهی در دو کس را دید با هم

یکی چیزی بیک جَو زان دگر خواست — بیک جَو می‌نیامد کارِ او راست

دگر ره گفت بستان یک جَو از من — که هست این کار را بیرون شو از من

پس آن یک گفت از تو من نپژهم — بیک جَو این بِنَدهم این بندهم

چو ابراهیم این بشنود درحال — چو مرغی میزد از دهشت پَر و بال

گه از خود رفت و گه با خویش آمد — ز مردانش یکی در پیش آمد

ازو پرسید کای سلطانِ دین تو — چه افتادت که افتادی چنین تو

چنین گفتا که چون گفت این بندهم — بدل گفتم مگر گفت ابنِ ادهم

بیک جَو این بندهم کرد آغاز — بیک جو این ادهم آمد آواز

اگر هر ذرّه دایم می‌خروشد — دل بیدار خود آن را نیوشد

گرفتم حالت مردان ندیدی — حدیث نیک شان باری شنیدی

اگر خواهی کمال حال مردان — فنا شو در حدیث و قالِ مردان

مباش ای ذرّه گر خواهی که جاوید — بوَد قایم مقامت قرصِ خورشید

اگر هستی تو حاصل نبودی — ترا اینجایگه منزل نبودی

که هر طفلی که درخُردی بمُرد او — ره این چار چیز آسان سپُرد او

ترا پس این همه در پیش ازانست — شب و روزت بلای خویش ازانست

ولی گر جام خواهی تا بدانی — بمیر از خویش اندر زندگانی

شنیدم جامِ جم ای مردِ هشیار — که در گیتی نمائی بود بسیار

بدان کان جام جم عقلست ای دوست — که مغز تُست و حسّ تست چون پوست

هر آن ذرّه که در هر دوجهانست — همه درجامِ عقل تو عیانست

هزاران صنعت و اسرار و تعریف — هزاران امر و نهی و حکم و تکلیف

بنا بر عقل تست و این تمامست — ازین روشن ترت هرگز چه جامست

← Önceki 168 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı