الهی نامه › بخش سیزدهم › (۳) حکایت قحط و جواب دادن طاوس
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر شد آشکارا قحط سالی — به پیش خلق آمد تنگ حالی
سراسیمه جهانی خلقِ محبوس — شدند از بهرِ باران پیشِ طاوس
که باران مینیاید آشکارا — دعائی کن زحق در خواه ما را
پس آنگه گفت طاوس ای عزیزان — نگردد ابر بر بیهوده ریزان
شما را گرچه جز باران طلب نیست — اگر باران نمیبارد عجب نیست
عجب اینست کز چندین گنه کار — نبارد سنگ بر مردم بیکبار
اگرچه میغ ترک آسمان کرد — تعجّب گر کنی زان میتوان کرد
که نکشافد زمین از شومی ما — خورد ما را ز نامعلومی ما
تو پنداری که ازمردانِ راهی — کدامین مرد، سرگردانِ راهی
چو پندار تو برگیرند از پیش — کسی مرده سگی برخیزد از خویش