☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سیزدهم › (۴) حکایت پیمبر در شب معراج

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پیمبر در شب معراج ناگاه — یکی دریای اعظم دید در راه

ملایک گردِ آن استاده خَیلی — گشاده هر یکی از دیده سَیلی

پیمبر گفت ای پاکان بیکبار — چرا گرئید پیوسته چنین زار

ز غیب الغیب چون فرمان بدادند — زبان در پیشِ پیغامبر گشادند

کز آنگه باز کین گردون خمیدست — خدا از نور ما را آفریدست

وز آنگه باز می‌گرئیم از آنگاه — بقومی ز امّتت کایشان درین راه

چنان دانند و در باری نباشند — که درکارند و در کاری نباشند

ندانند و ز پنداری که دارند — دران پندار عمری می‌گذرانند

بدین نقدی که تو داری و دانی — چگونه می‌کنی بازارگانی

اگر بودی غم دینت زمانی — نبودی هر دمت در دین زیانی

بکن کاری که اینجا مردِ کاری — که چون آنجا رَوی در زیرِ باری

دریغا سودِ بسیارت زیان شد — که راهت محو گشت و کاروان شد

دریغا عمرِ خود بر باد دادی — نه نیکو عمرِ خود را داد دادی

دگر از حق چه خواهی زندگانی — که قدر این قدر هم می‌ندانی

کسی کو قدرِ یک جَو عمر نشناخت — بگنجی عمر نتواند سرافراخت

مده بر باد عمرت رایگانی — که بر بادست عمر و زندگانی

چنین عمری که گر خواهی زمانی — کسی نفروشدت هرگز بجانی

← Önceki 174 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı