الهی نامه › بخش سیزدهم › (۱۰) حکایت بهلول و حلوا و بریان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چو غالب گشت بر بهلول سوداش — زُ بَیده داد بریانی و حلواش
نشست و شاد میخورد، آن یکی گفت — که میندهی کسی را، او برآشفت
که حق چون این طعامم این زمان داد — چگونه این زمان با او توان داد
ترا هرچ او دهد راضی بدان باش — وگر دستت دهد هم داستان باش
که هر حکت که از پیشان روانست — تو نشاسی و درخورد تو آنست