☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سیزدهم › (۹) حکایت آن مرغ که در سالی چهل روز بیضه نهد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی مرغیست اندر کوه پایه — که در سالی نهد چل روز خایه

به حد شام باشد جای او را — به سوی بیضه نبوَد رای او را

چو بنهد بیضه در چل روز بسیار — شود از چشمِ مردم ناپدیدار

یکی بیگانه مرغی آید از راه — نشیند بر سر آن بیضه آنگاه

چنان آن بیضها زیر پر آرد — که تا روزی ازو بچّه برآرد

چنانشان پرورد آن دایه پیوست — که ندهد هیچکس را آن قدر دست

چو جَوقی بچّهٔ او پر برآرند — بیک ره روی در یکدیگر آرند

درآید زود مادرشان بپرواز — نشیند بر سر کوهی سرافراز

کند بانگی عجب از دور ناگاه — که آن خیل بچه گردند آگاه

چو بنیوشند بانگِ مادر خویش — شوند از مرغِ بیگانه برخویش

بسوی مادر خود بازگردند — وزان مرغ دگر ممتاز گردند

اگر روزی دو سه ابلیس مغرور — گرفتت زیرِ پر هستی تو معذور

که چون گردد خطاب حق پدیدار — بسوی حق شوی ز ابلیس ناچار

چنان شو تو که گر آید اجل پیش — تنت مانده بوَد جان رفته بی‌خویش

اگر پیش از اجل مرگیت باشد — ز مرگ جاودان برگیت باشد

چراغی در بیابانست جانت — که مشکات تن آمد سدِّ آنت

چو این مشکات برخاست آن بیابان — شود جاوید چون خورشید تابان

عجایب در دلت بیش از شمارست — تو گر آگه شوی بسیار کارست

بنو هر دم تو در دین پیش می‌آی — ز خود میرو همی با خویش می‌آی

که درهر بیخودی و در خودی تو — کنی از پس جهانی پُر بَدی تو

که تا از هر بَدی اندر ره راز — جهانی نیکوئی یابی عوض باز

بهرچت او دهد دلشاد می‌باش — وگر ندهد خوش و آزاد می‌باش

از آنجا هرچه آید باز ندهی — وگر بد آیدت آواز ندهی

← Önceki 179 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı