☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پانزدهم › جواب پدر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پدر گفتش چرا ملکت بکارست — که گر دستت دهد ناپایدارست

چنین ملکی چنان بِه، هم تو دانی، — که در باقی کنی چون هست فانی

وگر در ملک ظلمی کرده باشی — که تا یک گِرده روزی خورده باشی

جهان چون حسرت آبادیست جمله — کفی خاکست یا بادیست جمله

مشو غِرّه بملک باد و خاکی — بجانی کرده پیوند هلاکی

کرا آن زندگی با برگ باشد — که انجامش بزاری مرگ باشد

جهان پُر نوش داروی الهی — مکُش خود را بزهر پادشاهی

اگرچه روستم را دل بپژمرد — چه سود ازنوش دارو چون پسر مرد

طلب کن ای پسر ملکی دگر را — که سر باید بُرید آنجا پسر را

جهان را پادشاهانی که بودند — که سر در گنبد گردنده سودند

بملک اندر نبودی پشتشان گرم — مگر بر پشتی آن پارهٔ چرم

همه در زیرِ چرم آرام کرده — درفش کاویانش نام کرده

ز ملکی چون نمی‌گیری کناره — که بر پایست از یک چرم پاره؟

چو شاهی از درفش لختِ چرمست — بغایت کفشگر زان پشت گرمست

مرا ملکی که اصلش چرم باشد — بدان گر فخر آرم شرم باشد

چو سِرّ کارها معلوم گردد — بسا آهن که در دم موم گردد

در آن موضع که عقل آنجاست مدهوش — اگر کوهست گردد عِهنِ منفوش

چو ملک این جهانی بس جَهانست — چو نیکو بنگری ملک آن جهانست

زهی آدم که پیگ عشق دریافت — بیک گندم ز ملک خلد سر تافت

اگر خواهی که یابی ملکِ جاوید — ترا قرصی ز عالم بس چو خورشید

← Önceki 217 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı