☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پانزدهم › (۱) حکایت سلطان محمود در شکار کردن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر محمود می‌شد در شکاری — جداماند او ز لشکر برکناری

بنزدیکش یکی ده بود می‌دید — بجائی بر سر ده دود می‌دید

فرس می‌راند شه تا پیش آن زود — نشسته دید زالی پیشِ آن دود

بدو گفت آمدت مهمان خلیفه — چه آتش میکنی هان ای عفیفه

چنین دادش جواب آن زال آنگاه — که خود را مُلک می‌جوشم من ای شاه

شهش گفتا بگو ای پیرِ عاجز — که مُلکم می‌دهی؟ گفتا نه هرگز

که من مُلک از برای خویش جوشم — بمُلکت مُلکِ خود را کی فروشم

نَیَم ملک ترا هرگز خریدار — که مُلک من به از ملک تو صد بار

جهانی خصم دارد ملکت از پس — مرا بی آن همه غم مُلکِ خود بس

چو شه در مُلک پیر زال نگریست — بسی از ملک خود برخویش بگریست

بآخر یافت مشتی مُلک ازان زال — بدادش بدرهٔ و رفت در حال

چو جَوجَو در حساب آرند یکسر — ز مُلک زال ملکی نیست برتر

اگرچه روستم صاحب کمالیست — ولی در آرزوی ملکِ زالیست

طریقت چیست، عین راه دیدن — سبکباری کم آزاری گزیدن

بمشتی مُلک پُر کردن شکم را — جَوی انگاشتن ملک و حشم را

چو ملک بی زوالی نیست امروز — چه جوئی چون کمالی نیست امروز

درین عالم کمال امکان ندارد — که گرماهست جز نقصان ندارد

در اول می‌فزاید تا دو هفته — دو هفته نیز می‌گردد نهفته

تو اکنون زین مثال آگاه گردی — که دایم ناقصی گر ماه گردی

ندارد هیچ اینجا پایداری — پس اینجا خواه عزّت خواه خواری

چو ملک این جهان ناپایدارست — ترا در بیقراری چون قرارست؟

← Önceki 218 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı