☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش نوزدهم › (۱) حکایت آن حیوان که آن را هَلوع خوانند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عطا گفته‌ست آن مرد خراسان — که حیوانیست با صد کوه یکسان

پس کوهی که آن را قاف نامست — مگر آنجایگه او را مقامست

بر او هفت صحرا پر گیاهست — پس او هفت دریا پیش راهست

در آنجا هست حیوانی قوی تن — که او را نیست کاری جز که خوردن

بیاید بامدادان پگاه او — خورد آن هفت صحرا پر گیاه او

چو خالی کرد حالی هفت صحرا — بیاشامد بیک دم هفت دریا

چو فارغ گردد از خوردن بیکبار — نخفتد شب دمی از رنج و تیمار

که من فردا چه خواهم خورد اینجا — همه خوردم چه خواهم کرد اینجا

دگر روز از برای او جهاندار — کند صحرا و دریا پُر دگر بار

چو حرص آدمی دارد کمالی — خود ایمان نیستش بر حق تعالی

چگونه ذرّهٔ آتش سرافراز — چو در هیزم فتد از پس رسد باز

ترا گر ذرّهٔ حرصست امروز — به پس می باز خواهد رفت از سوز

ترا پس آن نکوتر گر بدانی — که آبی بر سر آتش فشانی

وگر نه تو نه هشیاری نه مستی — بمانی جاودان آتش پرستی

وگر یک جَو حرامت در میانست — بهر یک جَو عذابی جاودانست

← Önceki 266 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı