الهی نامه › بخش نوزدهم › (۱۴) سخن گفتن آن مرد در غیبت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بزرگی بود میگفت و شنود او — بسی گرد جهان گردیده بود او
یکی گفتش که ای دانای دمساز — کرا دیدی کزو گوئی سخن باز
چنین گفت او که گشتم هفت اقلیم — ندیدم در جهان جز یک کس و نیم
یکی آن بود مانده در پسی او — که نه نیک و نه بد گفت از کسی او
ولکین نیمهٔ آن بود کز عز — بجز نیکو نگفت از خلق هرگز
ترا تانیک و بد همراه باشد — نه دل بینا نه جان آگاه باشد
ولیکن چون نه این ماند نه آنت — بسرّ قدس مشغولست جانت