الهی نامه › بخش سوم › (۱) سؤال ابراهیم ادهم از مرد درویش
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مگر یک روز ابراهیم ادهم — بپرسید از یکی درویش پُر غم
که بودی با زن و فرزند هرگز — چنین گفت او که نه، گفتا زهی عِز
بدو درویش گفت ای مرد مردان — چراگوئی، مرا آگاه گردان
چنین گفت آنگه ابراهیم کای مرد — هر آن درویش درمانده که زن کرد
به کشتی در نشست او بی خور و خواب — وگر فرزندش آمد گشت غرقاب
دل از فرزند چون در بندت افتاد — که شیرین دشمنی فرزندت افتاد
اگرچه در ادب صاحب قرانی — چو فرزندت پدید آمد نه آنی
اگرچه زاهدی باشی گرامی — چو فرزند آمدت رندی تمامی