☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سوم › (۲) حکایت شیخ گرگانی با گربه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جهان صدق شیخ گورگانی — که قطب وقت خود بود از معانی

یکی گربه بدی در خانقاهش — که دیدی شیخ روزی چند راهش

مگر در دست و در پای از ادیمش — غلافی کرده بودندی مقیمش

که تا چون می‌رود هر لحظه از جای — نه دست او شود آلوده نه پای

زمانی در کنار شیخ رفتی — زمانی بر سر سجّاده خفتی

چو بودی ساعتی در دادی آواز — که تا خادم بر او آمدی باز

بدست خود ببستی دستوانش — وز آنجا آن زمان کردی روانش

بمطبخ بود مأواگه گرفته — نبودی گوشتی از وی نهفته

نبُردی هیچ چیز از پخته و خام — مگر چیزی که دادندی بهنگام

امین خانقاه و سفره بودی — ندیدی کس که چیزی در ربودی

مگر یک روز در مطبخ شبانگاه — زتابه گوشتی بربود ناگاه

به آخر خادم او را چون طلب کرد — بسی گوشش بمالید و أدب کرد

بیامد گربه پیش شیخ دیگر — نشست از خشم در کُنجی مجاور

طلب کردش ز خادم شیخ آنگاه — بگفتش خادم آنچ افتاد در راه

بخواند آن گربه را شیخ وفادار — بدو گفتا چرا کردی چنین کار

مگر آن گربه بود آبستن آنگاه — شد و آورد سه بچّه به سه راه

به پیش شیخشان بنهاد برخاک — درختی دید آنجا سخت غمناک

ز خشم خادم آنجا رفت و بنشست — نظر بگشاد و لب از بانگ در بست

چو شیخ آن دید از خادم برآشفت — تعجّب کرد شیخ و خویش را گفت

که گربه بی شکی معذور بودست — ز خورد خویشتن بس دور بودست

ازو این که ترک ادب بود — ولی از احتیاجش این طلب بود

کسی را در ضرورة گر مقامست — شود حالی مُباحش گر حرامست

برای بچّه کم از عنکبوتی — برآرد از دهان شیر قوتی

ز گربه آنچه کرد او نه غریبست — که پیوند بچه کاری عجیبست

ترا تا بچّهٔ ظاهر نگردد — غم یک بچّه در خاطر نگردد

بخادم گفت شیخ کار دیده — که هست این بی‌زبان تیمار دیده

ز چشم تو باستادست بر شاخ — باستغفار گردد با تو گستاخ

همی خادم ز سر دستار بنهاد — بر گربه باستغفار استاد

نه استغفار او را هیچ اثر بود — نه در وی گربه را روی نظر بود

به آخر شیخ شد حرفی برو خواند — شفاعت کرد و از شاخش فرو خواند

فرود آمد ز بالا گربه ناگاه — به پای شیخ می‌غلطید در راه

خروشی از میان جمع برخاست — زهر دل آتشی چون شمع برخاست

همه از گربهٔ هم رنگ گشتند — به شُکر آن شَکَر هم تنگ گشتند

اگر صد عالمت پیوند باشد — نه چون پیوند یک فرزند باشد

کسی کو فارغ از فرزند آمد — خدای پاک بی‌مانند آمد

← Önceki 34 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı