☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پایانی › (۱۴) حکایت بشر حافی که نام حق تعالی بمشک بیالود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در اوّل روز می‌شد بشرِ حافی — ز دُردی مست امّا جانش صافی

مگر یکپاره کاغذ یافت در راه — بر آن کاغذ نوشته نامِ الله

ز عالم جز جَوی حاصل نبودش — بداد و مشک بستد اینت سودش

شبانگه نامِ حق را مردِ حق جوی — بمشک خود معطّر کرد وخوش بوی

در آن شب دید وقت صبح خوابی — که کردندی به سوی او خطابی

که ای برداشته نام من از خاک — بحرمت کرده هم خوش بوی و هم پاک

ترا مرد حقیقت جوی کردیم — همت پاک و همت خوش بوی کردیم

خدایا بس که این عطّارِ خوش گوی — بعطر نظم نامت کرد خوش بوی

چه گر عطّار ازان خوش گوی بودست — که نامت جاودان خوش بوی بودست

تو هم از فضل خاک آن درش کن — بنام خویشتن نام آورش کن

که جز از فضل تو روئی ندارد — گر از طاعت سر موئی ندار

← Önceki 330 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı