☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سوم › (۹) سؤال کردن آن درویش از مجنون که سال عمر تو چندست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر پرسید درویشی ز مجنون — که چندست ای پسر سن تو اکنون

جوابش داد آن شوریده احوال — که سن من هزارست و چهل سال

بدو گفتا چه می‌گوئی تو غافل — مگر دیوانه‌تر گشتی تو جاهل

پس او گفتا بسی سر وقت بودست — که لیلی یک نفس رویم نمودست

چل عمر منست و این زیانست — ولی عمر هزاران آن زمانست

چو این چل سال من با خویش بودم — ز نقد عمر خود درویش بودم

ولی آن یک زمان سالی هزارست — که با لیلی مرا خود بی‌شمارست

هزاران سال یک دم باشد آنجا — چه می‌گویم کزین کم باشد آنجا

چو دریابد وجود بی‌نهایت — دو عالم را عدم ماند ولایت

ببین ای دوست تا این چه وجودست — که یک یک ذره آن را در سجودست

وجودست آنکه نه بیش ونه کم شد — درو خواهد همه چیزی عدم شد

زهی عالی وجودی کین وجودات — درو معدوم خواهد شد بلذّات

چو مرد آنجایگه نابود گردد — زیانش جمله آنجا سود گردد

اگر دست آورد خلق جهانی — یکی بر دامنش نرسد زمانی

چو نه این کس بود نه دامن او — که گردد یک زمان پیرامن او

← Önceki 41 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı