☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش سوم › (۸) حکایت جوان صاحب معرفت وبهشت و لقای حق تعالی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین نقلست در اخبار کان روز — که برخیزد قیامت وان همه سوز

جوانی در میان آید مزیَّن — بگرد او هزاران مقرعه زن

زهر سو راه می‌جویند آنگاه — جهانی می‌دهند از بهر او راه

بخازن پس خطاب آید ز جبّار — که او را در فلان قصری فرود آر

دران قصرش فرود آرند دلشاد — همه حوران ز شوق او بفریاد

دریچه باشد آن قصر نکو را — هزار و دو هزار از هر سو او را

بهر درکان جوان می‌بنگرد راست — خدای خویش را بیند که آنجاست

هزاران درگشاید هر زمانی — زهر در ظاهرش گردد جهانی

ولی در هر جهان از مرد و زن او — نه بیند جز خدای خویشتن او

دوعالم را تمّنای وصالست — ولیک آن جمله سودای محالست

نه هر کس را رسد بوئی از آنجا — نه هر چوگان زند گوئی از آنجا

دلی باید ز حق ترسان و بریان — زبانی از رهش پُرسان و ترسان

ترا گر با توئی آنست پیشه — که می‌ترسی و می‌پُرسی همیشه

نهادت جمله این اندیشه گیرد — همه شهر دلت این پیشه گیرد

که تا یک لحظه بوی آن توان برد — ولیکن از مشام جان توان برد

ترا عمر حقیقی آن زمانست — که جانت در حضور دلستانست

وگر عمر تو بیرون زین حسابست — بهر دم در حسابت صد حجابست

← Önceki 40 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı