☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش پنجم › (۱) حکایت شبلی با مرد نانوا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مگر بوده‌ست جایی نانوایی — که بشنید او ز شبلی ماجرایی

بسی بشنیده بود آوازهٔ او — ندیده بود روی تازهٔ او

بسی در شوق او بنشسته بودی — که او را عاشقی پیوسته بودی

نبود او عاشقش از روی دیدن — ولیکن عاشقش بود از شنیدن

مگر یک روز شبلی گرمگاهی — در آمد گرم‌رو از دور راهی

بر آن نانوا شد تا خبر داشت — وزان دُکّان او یک گرده برداشت

کشید از دست او آن نانوا نان — که ندهم مر ترا ای بی‌نوا نان

ندادش نان و شبلی زو گذر کرد — کسی آن نانوا را زو خبر کرد

که او شبلی‌ست، گر تو سازگاری — چرا یک گرده را زو باز داری‌؟

دوید آن نانوا ره تا بیابان — ازان تشویر پشت دست خایان

به‌صد زاری به‌پای او درافتاد — به‌هر ساعت به‌دستی دیگر افتاد

بسی عذرش نمود و کرد اعزاز — که تا آن را تدارک چون کند باز

چو در ره دید شبلی گفتش آن‌گاه — که گر خواهی که آن برخیزد از راه

برو فردا و دعوت ساز ما را — به یک ره مجمعی کن آشکارا

برفت آن نانوا القصّه حالی — فرو آراست قصری سخت عالی

یکی دعوت به زیبایی چنان کرد — که صد دینارِ زر در خرجِ آن کرد

نه‌چندان کرد هر چیزی تکلّف — که کس را می‌رسید آنجا تصرّف

ز هر نوعی بسی کس را خبر کرد — که شبلی سوی ما خواهد گذر کرد

به‌آخر چون همه بر خوان نشستند — دعا چون گفت شبلی باز گشتند

عزیزی بود بس شوریده حالی — ز شبلی کرد آن ساعت سؤالی

که نه خوبی شناسم من نه زشتی — بگو تا دوزخی کیست و بهشتی‌؟

جوابی داد شبلی آن اخی را — که گر خواهی که بینی دوزخی را

نگه کن سوی صاحب دعوت ما — که دعوت ساخت بهر شهرت ما

نداد او گِرده‌ای بهر خدا را — ولیکن داد صد دینار ما را

کشید از بهر شبلی صد غرامت — به حق یک گرده ندهد تا قیامت

که گر یک گرده دادی بی‌درشتی — نبودی دوزخی‌، بودی بهشتی

کنون گر دوزخی خواهی نگه کن — همه آبش همه نانش سیه کن

اگر خواهی که باشی دوزخی تو — چنین کن تا شوی مرد سخی تو

خدا را گر پرستی تو به‌اخلاص — بکن جهدی که گردی از ریا خاص

برای سگ توانی بود هاجر — برای حق نه باشی اینت کافر

← Önceki 53 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı