☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هفتم › (۱) حکایت عیسی علیه السلام با آن مرد که اسم اعظم خواست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز عیسی آن یکی درخواست یک روز — که نام مهتر حقّم درآموز

مسیحش گفت تو این را نشائی — چه خواهی آنچه با آن برنیائی

بسی آن مرد سوگندانش برداد — که می‌باید ازین نامم خبر داد

چو نام مهترش آخر در آموخت — دلش چون شمع ازان شادی برافروخت

مگر آن مرد روزی در بیابان — گذر می‌کرد چون بادی شتابان

میان ره گوی پر استخوان دید — تفکّر کرد و آنجا روی آن دید

که ازنام مهین جوید نشانی — کند از کهترین وجه امتحانی

بدان نام از خدای خویش درخواست — که تا زنده کند آن استخوان راست

چو گفت آن نام حالی استخوان زود — بهم پیوست و پیدا کرد جان زود

پدید آمد یکی شیر از میانه — که آتش می‌زد از چشمش زبانه

بزد یک پنچه و آن مرد را کُشت — شکست از پنجهٔ او مرد را پُشت

بخورد آنگه بزاری در زمانش — میان ره رها کرد استخوانش

هم آنجا کاستخوان شیر نر بود — شد آن گَو ز استخوان مرد پُر زود

چو بشنید این سخن عیسی بر آشفت — زبان بگشاد با یاران چنین گفت

که آنچ آنرا کسی نبوَد سزاوار — ز حق خواهد نباشد حق روادار

ز حق نتوان همه چیز نکو خواست — که جز بر قدرِ خود نتوان ازو خواست

تو گر شایستگی باخویش داری — هر آن چیزی که خواهی بیش داری

چه گر کار تو زاری و دعا است — ولیکن کار او محض عطا است

چه علّت در میان آری پدیدار — که خود بخشد اگر باشد خریدار

← Önceki 76 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı