☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هفتم › (۷) حکایت زلیخا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عزیزی از زلیخا کرد درخواست — که چون یوسف ببردت دل‌؟ بگو راست

که گر این دل تو داری می‌کنی ناز — اگر می‌خواهی از یوسف تو دل باز

زلیخا خورد سوگندی قوی‌دست — که گر موییم از دل آگهی هست

نمی‌دانم دلم عاشق چرا شد — وگر عاشق شد او باری کجا شد

چو یوسف هیچ دل محکم ندارد — زلیخا نیز این دل هم ندارد

چو نه این یک نه آن بر کار بوده‌ست — نه این دلبر نه آن دلدار بوده‌ست

کنون این دل کجا شد در میانه — چه گویم زین طلسم و این بهانه

زهی چوگان که گویی را چنان کرد — که از مشرق سوی مغرب دوان کرد

پس آنگه گفت هان ای گوی چالاک — به‌هُش رَو تا نیفتی در گَو خاک

که گر تو کژ روی ای گوی در راه — بمانی تا ابد در آتش و چاه

چو سیر گوی بی چوگان نباشد — گناه از گوی سرگردان نباشد

اگرچه آن گنه نه کردن تست — ولیکن آن گنه در گردن تست

← Önceki 82 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı