☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شیخ بوبکر نشابوری به راه — با مریدان شد برون از خانقاه

شیخ بر خر بود بی‌اصحابنا — کرد ناگه خر مگر بادی رها

شیخ را زان باد حالت شد پدید — نعره‌ای زد، جامه بر هم می‌درید

هم مریدان هم کسی کان دید ازو — هیچ کس فی الجمله نپسندید ازو

بعد از آن کرد آن یکی از وی سؤال — کاخر اینجا در که کردای شیخ حال

گفت چندانی که می‌کردم نگاه — بود از اصحاب من بگرفته راه

بود هم از پیش و هم از پس مرید — گفتم الحق کم نیم از بایزید

هم چنین که امروز خویش آراسته — با مریدانم ز جان برخاسته

بی‌شکی فردا خوشی در عز و ناز — درروم در دشت محشر سرفراز

گفت چون این فکر کردم، از قضا — کرد خر این جایگه بادی رها

یعنی آن کو می‌زند این شیوه لاف — خر جوابش می‌دهد، چند از گزاف

زین سبب چون آتشم در جان فتاد — جای حالم بود و حالم زان فتاد

تا تو در عجب و غروری مانده‌ای — از حقیقت دور دوری مانده‌ای

عجب بر هم زن، غرورت رابسوز — حاضر از نفسی، حضورت را بسوز

ای بگشته هر دم از لونی دگر — در بن هر موی فرعونی دگر

تا ز تو یک ذره باقی ماندست — صد نشان از تو نفاقی ماندست

از منی گر ایمنی باشد ترا — با دو عالم دشمنی باشد ترا

گر تو روزی در فنای تن شوی — گر همه شب در شبی روشن شوی

من مگو ای از منی در صد بلا — تا به ابلیسی نگردی مبتلا

← Önceki 134 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı