☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یافتند آن بت که نامش بود لات — لشگر محمود اندر سومنات

هندوان از بهر بت برخاستند — ده رهش هم سنگ زر می‌خواستند

هیچ گونه شاه می‌نفروختش — آتشی برکرد و حالی سوختش

سرکشی گفتش نمی‌بایست سوخت — زر به از بت، می‌ببایستش فروخت

گفت ترسیدم که در روز شمار — بر سر آن جمع گوید کردگار

آزر و محمود را دارید گوش — زانک هست آن بت تراش این بت فروش

گفت چون محمود آتش برفروخت — وآن بت آتش پرستان را بسوخت

بیست من جوهر بیامد از میانش — خواست شد از دست حالی رایگانش

شاه گفتا لایق لات این بود — وز خدای من مکافات این بود

بشکن آن بتها که داری سر به سر — تا چو بت در پا نه افتی در به در

نفس چون بت را بسوز از شوق دوست — تا بسی جوهر فرو ریزد ز پوست

چون به گوش جان شنیدستی الست — از بلی گفتن مکن کوتاه دست

بسته‌ای عهد الست از پیش تو — از بلی سر درمکش زین بیش تو

چون بدو اقرار آوردی درست — کی شود انکارآن کردی درست

ای به اول کرده اقرار الست — پس به آخر کرده انکار الست

چون در اول بسته‌ای میثاق تو — چون توانی شد در آخر عاق تو

ناگزیرت اوست، پس با او بساز — هرچ پذرفتی وفا کن، کژ مباز

← Önceki 151 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı