☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی طلب › حکایت محمود و مردی خاک‌بیز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یک شبی محمود می‌شد بی‌سپاه — خاک بیزی دید سر بر خاک راه

کرده بد هر جای کوهی خاک بیش — شاه چون آن دید، بازو بند خویش

در میان کوه خاک او فکند — پس براند آنگاه چون بادی سمند

پس دگر شب باز آمد شهریار — دید او را همچنین مشغول کار

گفتش آخر آنچ دوش آن یافتی — ده خراج عالم آسان یافتی

همچنان بس خاک می‌بیزی تو باز — پادشاهی کن که گشتی بی‌نیاز

خاک بیزش گفت آن زین یافتم — آن چنان گنجی نهان زین یافتم

چون ازین در دولتم شد آشکار — تا که جان دارم مرا اینست کار

مرد این ره باش تا بگشایدت — سر متاب از راه تا بنمایدت

بسته جز دو چشم تو پیوسته نیست — تو طلب کن زانک این در بسته نیست

← Önceki 163 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı