☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی طلب › گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشن‌ضمیر دربارهٔ صبر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شیخ مهنه بود در قبضی عظیم — شد به صحرا دیده پر خون، دل دو نیم

دید پیری روستایی را ز دور — گاو می‌بست و ازو می‌ریخت نور

شیخ سوی او شد و کردش سلام — شرح دادش حال قبض خود تمام

پیر چون بشنید گفت ای بوسعید — از فرود فرش تا عرش مجید

گر کنند این جمله پر ارزن تمام — نه به یک کرت، به صد کرت مدام

ور بود مرغی که چیند آشکار — دانهٔ ارزن پس از سالی هزار

گر ز بعد آنکه با چندین زمان — مرغ صد باره بپردازد جهان

از درش بویی نیابد جان هنوز — بو سعیدا زود باشد آن هنوز

طالبان را صبر می‌باید بسی — طالب صابر نه افتد هر کسی

تا طلب در اندرون ناید پدید — مشک در نافه ز خون ناید پدید

از درونی چون طلب بیرون رود — گر همه گردون بود در خون رود

هرک را نبود طلب، مردار اوست — زنده نیست او ، صورت دیوار اوست

هرکرا نبود طلب حیوان بود — حاش لله صورتی بی‌جان بود

گر به دست آید ترا گنجی گهر — در طلب باید که باشی گرم‌تر

آنک از گنج گهر خرسند شد — هم بدان گنج گهر دربند شد

هرکه او در ره به چیزی ماند باز — شد بتش آن چیز، گو با بت بساز

چون تنک‌مغز آمدی، بی‌دل شدی — کز شرابی مست لایعقل شدی

می‌مشو آخر به یک مِی مست نیز — می‌طلب چون بی‌نهایت هست نیز

← Önceki 162 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı